><(((>
><(((>
><(((>
من
اولين کسي بودم که براي تو ماهي عيد فرستادم
عید بهانه ای برای دور هم بودن و گفتن،شنیدن و خندیدن است...همه اش دنبال بهانه ایم...بهانه برای دور هم بودن،گفتن ، شنیدن ، خندیدن...بهانه ها کم شده اند...خیلی وقت ها وقتش نیست.باید دنبال معاش بود.خوردن،خابین،خیلی از بهانه ها هم فراموش شده اند...ولی بعضی از بهانه ها را نمی شود فراموش کرد
عید زنده را عشق است عید آن سالها که گذشت...عید این سالها هم که نیامده...به قول شاعر: از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن...فردا که نیامده است فریاد مکن...این عید فعلی را بچسب و عمر بر باد مکن...یعنی عید زنده را عشق است
اميدوارم سال جديد رو با هفت سيني از:1)سلامت 2)سربلندي 3)سرور 4)سرسبزي 5)صميميت 6)سرخوشي 7)سعادت شروع کني با آرزوي 12 ماه شادي ..52هفته خنده....365روز سلامتي.....8760 ساعت عشق...525600 دقيقه موفقيت....3153000 ثانيه دوستي
پژو 405، بدون كيسه هوا، بدون ايمني، آماده آتشسوزي بيدليل، بهترين عيدي براي همسر دلبندتان
بهار بهترین بهانه برای آغاز ، و آغاز بهترین بهانه برای زیستن است ، سال نو مبارک
آلبرت انیشتین، زکریای رازی، اسحاق نیوتن، پروفسور حسابی، من و سایر دانشمندان، سال خوشی را برای شما آرزومندیم
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
سلام کم کم داریم به عید نزدیک می شیم بوی بهار وفرارسیدن عیدو از شکوفه دادن و خریدهای دم عید متوجه می شویم.
دوباره بهار اومد فصل سرسبزی فرارسید.توجه کردین چقدر بهار زود میادوچقدر روزهازود میگذرند تا به حال توجه کردین که با فرا رسیدن بهار یک سال به عمرتان اضافه می شه ولی کمتر کسی به اینها فکر میکنه همه مشغول خرید دم عید هستند آه!!! چه روزها زود گذرند....
آهان راستی یادم رفت از چهارشنبه آخرعید بگم چهارشنبه ای که مثل میدان جنگ می مونه همه با انواع اقسام نارنجک و ترقه وامثال اینه وارد میدان جنگ میشن میدونید به خاطر همبن خوش گذرانیهامن ممکن جان بسیاری از هموطنانمون رو از دست بدیم بیام به نسل های قبل برگردیم واقعا این کارازکجا شروع شد؟؟؟ قبلا فقط آتش روشن میکردند واز روی آن می پریدن وشعر کوتاه"زردی من ازتو سرخی تو از من را زمزمه می کردند بیاییم به جای این همه زخمی یک باردیگر به نسل قبل برگردیم وهمان کارهارا تکرار کنیم شاید...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
|
ضدحال يعنی وقتی منتظر فيلم مورد علاقت هستی برق بره! ضدحال يعنی بعد از کلی مصيبت که بابات برات موبايل ثبت نام کرده همه سيمکارتا بياد جز مال تو! ضدحال يعنی يه جلسه سر کلاس نری فقط همون يه جلسه استاد حضور غياب کنه! ضدحال يعنی با شکم گرسنه بری تو صف ژتون تموم کرده باشن! ضدحال يعنی يه هفته قبل از اينکه جشن تولد بگيری خاله مامانت فوت کنه! ضدحال يعنی قبض تلفن بياد ....... تومن! ضدحال يعنی بعد از کلی مخ زدن تو اينترنت همينکه بيای به نتيجه برسی اشتراکت تموم بشه ! ضدحال يعنی با.۹.۷۵ افتادن! ضد حال يعنی يه مانتو خوشگل بخری همون روز اول گير کنه به صندلی پاره بشه! ضدحال يعنی صبح ساعت ۷ بری سر کلاس استاد نياد! ضدحال يعنی شرطی بيدل بزنی امتيازت بشه ۲۵! ضدحال يعنی بعد اينکه کلی افه زبان اوومدی نمره زبانت بشه۱۰ ضدحال يعنی داداش کوچیکت ۲شاخه مودمو اشتباهن بزنه تو پريز برق! ضد حال يعنی بری عروسی خانمها و اقايون جدا باشن! ضدحال يعنی تو اتاقت فيلم نگاه ميکنی همينکه ميرسه جای.........مامان بياد تو! ضدحال يعنی نفر ۱۱کنکور شدن! ضدحال يعنی فیلم ژاپنی! ضدحال یعنی عشق یه طرفه! ضدحال یعنی گل خوردن دقیقه ۹۰! ضدحال یعنی صبح روزی که با دوستات میخوای بری کوه بارون بیاد! ضدحال یعنی از سرویس دانشگاه جا موندن! ضدحال یعنی با ماشین بابا جریمه شدن! ضدحال یعنی سلام کنی جوابتو ندن! ضدحال یعنی عینکت سر جلسه امتحان بیفته زمین بشکنه! ضد حال یعنی سر جلسه امتحان خدکارت تموم بشه! ضدحال یعنی تاکسی سوار شی وسط راه بنزین تموم کنه! ضدحال یعنی دفترچه تلفنتو گم کنی! ضد حال یعنی اونیکه خیلی دوستش داری رو نتونی ببینی! ضدحال يعنی درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه! ضدحال يعنی يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي! ضدحال يعنی روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري! ضدحال يعنی سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه ! | |
|
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
|
یکی بود یکی نبود يه روزی از روزا با يه دختری آشنا شدم. اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود. يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم. ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم. واسم با ديگران متفاوت بود. عاشقش شدم. عشق اولم بود. نمی دونستم چه جوری بهش بگم. چه جوری نشون بدم که دوستش دارم. روز ها گذشت. من هم هر کاری که می تونستم می کردم که بهش نشون بدم که دوستش دارم. يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد! دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود. همين جور عاشقش موندم... يه روز اومد گفت: " اين دوستمه اسمش سعيد هست." يهو يه چيزی قلبمو فشار داد. بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم: "خوشبختم." ديگه چيزی از دلم نمونده بود. اون لبخند از ته دل نبود. فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند. که باز هم ناراحت نشه! يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت: "با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟" با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬ لبخند زدم و گفتم: "بله که می تونی." بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه... چندين ماه گذشت... يه روز بهم زنگ زد و گفت: "پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟" ديگه نمی فهميدم چی ميگه. منگ شده بودم. يهو ديدم داره ميگه: "... کوشي؟ الوووووو...." گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر." گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!" گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده." .... اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم. ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم. خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم. فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد. خودش بود. بازم سر ساعت! در رو باز کردم. به چشماش زل زدم. هنوزم عاشقش بودم. ولی ... گفت: "يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت." تا پنجشنبه بياد٬ نمی دونم چه جوری زندگی کردم. همه چيز واسم مثل جهنم بود. نمی تونستم تحمل کنم. به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم. دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم. .... پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم. به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم. چقدر زيبا شده بود. اومد جلو و بهم گفت: "خوش اومدی امين. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره." دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم: "نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره!" گونش رو بوسيدم و گفتم: "خداحافظ!" حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...
|
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
ليلي زير درخت انار نشست.
درخت انار عاشق شد.گل داد سرخ سرخ.
گلها انار شد داغ داغ.هر اناري هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند.دانه ها توي انار جا نمي شدند.
انار كوچك بود.دانه ها تركيدند.انار ترك برداشت.
خون انار روي دست ليلي چكيد.
ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد.مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود.
كافي است انار دلت ترك بخورد
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
|
ژست دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند يقه اش را ميزان ميكند گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند 7- اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند.
حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.
خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است.
نگاه معني دار دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است! |
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
زني مي رفت ، مردي او را ديد و دنبال او روان شد . زن پرسيد که چرا
پس من مي آيي ؟ مرد گفت : برتو عاشق شده ام . زن گفت : برمن
چه عاشق شده اي ، خواهر من از من خوبتر است و از پس من مي آيد
، برو و بر او عاشق شو . مرد از آنجا برگشت و زني بدصورت ديد ، بسيار
ناخوش گرديد و باز نزد زن رفت و گفت : چرا دروغ گفتي ؟ زن گفت : تو
راست نگفتي . اگر عاشق من بودي ، پيش ديگري چرا مي رفتي ؟ مرد
شرمنده شد و رفت 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون
|
عشق يعني يك سلام و يك درود
عشق يعني درد و محنت در درون
عشق يعني يك تبلور يك سرود
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني يك شقايق غرق خون
عشق يعني زاهد اما بت پرست
عشق يعني همچو من شيدا شدن
عشق يعني همچو يوسف قعر چاه
عشق يعني بيستون كندن بدست
عشق يعني آب بر آذر زدن
عشق يعني چون محمد پا به راه
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني با پرستو پرزدن
عشق يعني رسم دل بر هم زدن
عشق يعني يك تيمم يك نماز
عشق يعني سر به دار آويختن
عشق يعني اشك حسرت ريختن
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده ها با چشم تر
عشق يعني مستي و ديوانگى
عشق يعني خون لاله بر چمن
عشق يعني شعله بر خرمن زدن
عشق يعني آتشي افروخته
عشق يعني با گلي گفتن سخن
عشق يعني معني رنگين كمان
عشق يعني شاعري دلسوخته
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني سوز ني آه شبان
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحطه هاي ناب ناب
عشق يعني ديده بر در دوختن
عشق يعني در فراقش سوختن
عشق يعني انتظار و انتظار
عشق يعني هر چه بيني عكس يار
عشق يعني سوختن يا ساختن
عشق يعني زندگي را باختن
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني مست و بي پروا شدن
عشق يعني با جهان بيگانگى |
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 توسط شادی جوووووون